خرید بک لینک
زان می نگرم به چشم سر در صورتکز عالم معنی است اثر در صورتاین عالم صورت است و ما در صوریممعنی نتوان دید مگر در صورتاوحدالدین کرمانیوقتي شمس تبريزي در اثناي سفر به بغداد رسيد و با شيخ كرماني كه پير يكي از خانوارهاي بغداد بود و عشق زيبا رويان و ماه رويان را اصل مسلك خود قرار داده بود و ان را وسيله ميل به جمال و كمال مطلق ميشمرد ديدار كرد از او پرسيد:( در چيستي؟؟)شيخ كرماني گفت :(ماه را در تشت اب مي بينم... )شمس گفت :اگر در پس گردن دمل نداري ،( چرا در اسمان نميبيني؟؟ )مراد اوحدالدين ان بود كه جمال مطلق را درمظهر انساني كه لطيف است مي جويد اما شمس بر وي اشكار كرد كه اگر از غرض شهواني عاري باشي همه ي عالم مظهر جمال كل است و او را در همه و بيرون از مظاهر ميتوان ديد... .یک سگ است و در هزاران می رود ** هر که در وی رفت او او می شودخواجه خندان رو ترش کرد و بر ظالمان و غاصبان رای مردم سرکه افشاند. حبّذا این سرکهافشانی که سرکنگبینها در اوست! خاتمی را باید ستود. قهر او قاهرانه و قهرمانانه بود و او را که اکنون چون کبوتری در حلقه گربگان افتاده است و دیگر یوسفان زندانی را باید حمایت کرد. برای کوران و حاسدانی که تاب دلیری و درخشش او را نداشتند هم باید شفا و شفقت خواست و طبیبانه بر آنان رحمت آورد. بلییوسفان از مکر اِخوان در چَه اندکز حسد یوسف به گرگان می دهندنمیدانم چه باید رخ دهد تا نومیدانه باور کنیم که با دلو انتخابات از چاه نظام آب آزادی نمیتوان کشید و بر مرکب لنگان قضا بار سنگین عدالت نمیتوان نهاد و از اجاقِ خاموشِ خبرگانِ خفته و بیخبر، انتظار شعله و شرر نمیتوان داشت و از خاکستر دولت ققنوسی برنخواهد خواست و از درخت ولایت جز چوبه دار نمیتوان تراشید و از پستان فقاهت صفوی شیر عدالت

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 13:16

1) ای دل چه اندیشیده ای در عذرِ آن تقصیرها / زآن سویِ او چندان وفا ، زین سویِ تو چندین جَفا2) زآن سویِ او چندان کرَم ، زین سو خلافِ بیش و کم / زآن سویِ او چندان نِعَم ، زین سویِ تو چندین خطا3) زین سویِ تو چندین حَسَد ، چندین خیال و ظنِّ بَد / زآن سویِ او چندان کشِش ، چندان چَشِش ، چندان عطا4) چندین چَشِش از بهرِ چه ؟ تا جانِ تلخت خوش شود / چندین کشِش از بهرِ چه ؟ تا در رسی در اولیا5) از بَد پشیمان می شوی ، الله گویان می شوی / آن دَم تو را او می کشد ، تا وارهاند مر تو را6) از جُرم ترسان می شوی ، وز چاره پُرسان می شوی / آن لحظه ترساننده را با خود نمی بینی چرا ؟7) گر چشمِ تو بربَست او ، چون مُهره ای در دستِ او / گاهت بغلتاند چنین ، گاهی ببازد در هوا8) گاهی نهد در طبعِ تو ، سودای سیم و زرّ و زن / گاهی نهد در جانِ تو ، نورِ خیالِ مصطفی9) این سو کشان سوی خوشان ، زآن سو کشان با ناخوشان / یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب ها10) چندان دعا کن در نهان ، چندان بنال اندر شبان / کز گنبدِ هفت آسمان در گوشِ تو آید ندا11) بانگِ شُعیب و ناله اش ، و آن اشکِ همچون ژاله اش / چون شد ز حد ، از آسمان آمد سحرگاهش ندا :12) گر مُجرمی بخشیدمت ، وز جُرم آمرزیدمت / فردوس خواهی ، دادَمَت ، خامُش ، رها کن این دعا13) گفتا نه این خواهم نه آن ، دیدارِ حق خواهم عیان / گر هفت بحر ، آتش شود ، من در رَوَم بهرِ لقا14) گر راندۀ آن منظرم ، بسته ست از او چشمِ تَرَم / من در جَحیم اَولیترم ، جَنّت نشاید مر مرا15) جَنّت مرا بی رویِ او ، هم دوزخ است و هم عدو / من سوختم زین رنگ و بو ، کو فرِّ انوارِ بقا ؟16) گفتند : باری کم گِری ، تا کم نگردد مُبصِری / که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بُکا17) گفت : ار دو چشمم عاقبت خو

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 13:16

https://www.ganjnama.com/View/97/104/7928/%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C_Molavi.html

https://www.ganjnama.com/View/97/104/7928/%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C_Molavi.html

http://www.nosokhan.com/library/Topic/107H

+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۳ ساعت توسط مانا سیلویدی  | 

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 13:16

صفحه بندی